تقديم به کیمیای دلم

زکات زیبایی که خدا به کیمیای من داده پاکدامنیه

دست های کیمیام

دست ها سکوت متلاشی شده یک دنیای پر از فریاد اند 

 که با هر فشار خفیفی با ضربان تند قلبت همراه می شوند.  

دست ها اشتیاق حضورند  برای اثبات حقیقت 

 دست ها صدای رابطه اند، بغض گلویند و  

اشک چشم   

  

به یاد اون روز که دستاتو تو دستم گرفته بودم 

 

تقدیم به دستای پر مهر کیمیام

 


♥ هفدهم آبان 1393 ساعت 8:44 قبل از ظهر توسط مهدي - کیمیا

بالاتر از سکوت نگاهی ست

 که یک دنیا بغض دارد

 اما فقط زیبا نگاهت می کند

 


♥ بیستم مهر 1393 ساعت 11:55 قبل از ظهر توسط مهدي - کیمیا

سلام کیمیای دلم

 فقط دوست داشتم بیام تو این خونه و بهت سلام کنم

همین

 

شب بخیر کیمیای دلم

 


♥ شانزدهم تیر 1393 ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

یادم باشد

یادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد

نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را .

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست .

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست .....

يادم باشد زندگي را دوست دارم .

يادم باشد هرگاه ارزش زندگي يادم رفت

در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود

زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم .

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي

كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد .

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم.

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم .

 ... يادم باشد كه خداي من همين جاست ، همين نزديكي

تقدیم به کیمیام


♥ بیستم اردیبهشت 1393 ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

یه جوری دل سپردم

که دلم

 تنگ میشه 

 برا هر دوتامون

 

شب بخیر کیمیای دلم


♥ سی ام بهمن 1392 ساعت 8:19 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

ادامه مطلب
✘ادامهـ مطلبـ✘

♥ بیست و نهم بهمن 1392 ساعت 8:17 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

یاد من باشد فردا دم صبح
    جور دیگر باشم
    بد نگویم به هوا، آب ، زمین
    مهربان باشم، با مردم شهر
    خانه ی دل، بتکانم ازغم
    و به دستمالی از جنس گذشت ،
    بزدایم دیگر،تار کدورت، از دل
    مشت را باز کنم، تا که دستی گردد
    و به لبخندی خوش
    دست در دست زمان بگذارم
     
    یاد من باشد فردا دم صبح
    به نسیم از سر صدق، سلامی بدهم
    و به انگشت نخی خواهم بست
    تا فراموش، نگردد فردا
    زندگی شیرین است، زندگی باید کرد
    گرچه دیر است ولی
    کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،تا
    به سلامت ز سفر برگردد
    بذر امید بکارم، در دل
    لحظه را در یابم
    من به بازار محبت بروم فردا صبح
    مهربانی خودم، عرضه کنم
    یک بغل عشق از آنجا بخرم
     
    یاد من باشد فردا حتما
    باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست
    و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا
    و بدانم که شبی خواهم رفت
    و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی
     
    یاد من باشد
   

♥ بیست و ششم بهمن 1392 ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

به هیشکی حسودیم نمیشه 

شاید  برا اینه که قسمت نکردم  با کسی

یا شاید چیزی که من خواستم هنوز نخواسته  کسی

 تا باور دارم باورم نمیشه که ندارم

که نیستم

 که جایی ندارم

 تا باور دارم شکست نخوردم

میدونم همه چی رو

 ولی این دلم  نمیزاره حسادت کنم 

شایدم  این خونه نگهم داشته

و شایدم خدا اینجوری خواسته  تا دلم یه کم آروم بگیره 


 شب بخیر کیمیای دلم  شب بخیر کیمیای دلم  شب بخیر کیمیای دلم



♥ پنجم بهمن 1392 ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

از عشق چیزی نمی دانم

 حرفهای زیادی بلد نیستم

من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت را که نگاهم را دزدید ...

 از عشق چیزی نمی دانم 

اما  عاشقانه دوستت  دارم

 کودکانه تر از آنچه فکر می کنی

برای من 
عاشقانه دوست داشتن
آخرین دلیل دانایی است
اما هوا همیشه آفتابی نیست
عشق همیشه علامت رستگاری نیست
و من گاهی اوقات مجبورم
به آرامش عمیق سنگ ، حسادت کنم
چقدر خیالش آسوده است 
چقدر تحمل سکوتش طولانی ست
چقدر . . .
 
شب بخیر کیمیای دلم




♥ چهارم بهمن 1392 ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

رمانی به اسم فرشته

سلام کیمیای دلم

تو کتابخونه نشسته بودم

یکی اومد که چند باری برا گرفتن کتاب گاهی سر میزد

نه من میشناسمش نه اون منو میشناسه

ولی آدم جالبی به نظر میومد

از قیافش معلوم بود یه سه چهار ساله دیگه بازنشسته میشه

 بعد چند دقیقه پرسه زدن تو کتابخونه

 صدام کرد

گفت که یه کتاب بهت پیشنهاد میدم میتونی مطلعش کنی؟

 از دور جلد کتابو که دیدم  برام جالب بود

 یه رمان به اسم فرشته 

منم به اسم خودم امانت گرفتم و امشب با خودم مبیرم اتاقم و تو اتاقم مطالعش می کنم

امشب زودتر از همیشه کتابخونه رو تعطیل می کنم

زودتر میرم اتاقم

زودتر از قرارمون

مواظب سلامتیت باش کیمیای دلم

شب بخیر جان دله مهدی




♥ سوم بهمن 1392 ساعت 7:20 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

 مواظب سلامتیت باش

از خدا فقط همینو میخوام

  به کیمیام سلامتی بده


شب بخیر کیمیای دلم


♥ یکم بهمن 1392 ساعت 8:11 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

باورت می شود؟ ساعتی پیش تپش های قلبت را همین جا درست کنار قلب خودم 

حس کردم. رویای بودنت عجیب درونم زنده است. این روز ها تو رویای دور از

دسترس منی و من هم این روز ها دلم گرفته و دلم آشوب است.

قلبم می ریزد با شنیدن هر خش خش برگ، با بوییدن هر قطره باران، با لمس هر نسیم. 

و آرام و بی صدا غرق می شوم در این خوابی که نمی دانم بیداری اش کجاست.

این روز ها یک جای خالی بزرگ در همه جای دنیا می بینم.

همین جا کنارت می نشینم،  به تو لبخند می زنم،

دوشادوشت راه می روم. تو هم اینجایی فقط با اندکی فاصله. 

دلم حالش این روزها اصلاً خوب نیست. این روزها دلم تنگ است ولی دوستش دارم . 

 

شب بخیر کیمیای دلم



♥ سی ام دی 1392 ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

ساز بارون

ساز بارون و صدامون
 شب تلخ گریه هامون
 من به جای تو پریشون
 ، تو به جای منو ایوون
 زیر قطره های بارون




 نه به قصه می رسیدم
نه دل از تو می بریدم
به تو گریه می سپردم
زتو گریه می شنیدم
 مثه عاشقای امروز



 تو ترانه بودی و من
 یه صدا واسه شنیدن
 یه نفس برای گریه
 یه ترانه خونه ام کم
اما عاشق
اما مجنون
 زیر قطره های بارون


تقدیم به قطره بارون دلم
کیمیام


♥ بیست و نهم دی 1392 ساعت 6:6 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

من بابت این عشق ازت ممنونم

 شب یلداست


 نزدیکترین شب  به اولین صبح فصل تولد کیمیام

 فصل تولدت مبارک  کیمیام


♥ سی ام آذر 1392 ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

پاییز پادشاه فصلها


پاییز که آمد گفتم پاییز جان الهی یک اتفاق خوب برایت بیفتد تا عاشق شوی،


یک اتفاقی که تا سالها فراموشت نشود، یک اتفاقی که با آمدن هر پاییز یک عالمه


خوشی بریزد توی دلت، ذوق کنی، یک اتفاقی که همیشه مدیون باشی به این فصل...


آذر که آمد، یک هفته اش که گذشت گله کرد دیدی الکی بزرگ کردی این پاییز را، 


گفتم پاییز پادشاه فصلهاست،خندید و گفت پاییز را زیاد تحویل نگیر،


پاییز جز یک مشت دلتنگی چیزی ندارد. میدانست پاییز را دوست دارم


آبانش را ، بارانش را، حتی همان دل گرفتی، دلتنگی هایش را...دارد پشت سرت 


حرف می زند، بدت را می گوید پاییز جان، بیا به حرمت دوستی چند ساله مان دست بجنبان،


 من هنوز امیدوارم به تو، بیا همان اتفاق خوب لعنتی را برایمان رقم بزن تا


باورم خراب نشود که پادشاه فصل هایی..


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


♥ نوزدهم آذر 1392 ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا


دوست دارم از بامِ تهران شهر را تماشا کنم 


وقتی خیال می کنم در یکی از پنجره هایِ خاموش خوابیده ای


در یکی از پنجره هایِ روشن رو به ماه ایستاده ای


تماشای شهر را از این فاصله دوست دارم 


وقتی بلندترین درخت


گم ترین گل تو هستی 


شلوغ ترین نقطه


خلوت ترین پل

تو هستی

تو



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


♥ نوزدهم آذر 1392 ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

خدا اااااااا مواظب کيميام باش.

♥ هفدهم آذر 1392 ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

قتی که تو نیستی
دنیا
چیزی کم دارد ...

من فکر می‌کنم در غیاب تو

همه‌ی پنجره‌ها بسته است ،

اصلا کسی

حوصله آمدن به ایوان عصر جمعه را ندارد ...

واقعا

وقتی که تو نیستی

آفتاب هم حوصله ندارد راه بیفتد

بیاید بالای کوه ،

اما دیوارها

تا دلت بخواهد بلندند

سرپا ایستاده‌اند

کاری به بود و نبود نور ندارند ،

سایه ندارند ...

من قرار بود

روی همین واقعا

فقط روی همین واقعا

تاکید کنم !

بگویم :

واقعا

وقتی که تو نیستی،

من هم

تنهاترین اتفاق بی‌دلیل زمین‌ام ...

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



♥ پنجم آذر 1392 ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا


♥ بیست و نهم آبان 1392 ساعت 8:8 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

زائری در اعتکاف تو

دلم

معبد رؤیای توست

من زائری

که در اعتکاف تو

خوابم برد...


♥ بیستم آبان 1392 ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط مهدي - کیمیا

رفتار مَن عادے است


اما نمے دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان ،


هرکَس مرا مےبینَداز دور مےگویَد:


این روزها انگارحالُ هواے دیگَرے دارے !


اما مَن مثل هَر روزم، با آن نِشانے های ساده و با هَمان امضا،


هَمان نام و با هَمان رفتار معمولے


مثل هَمیشه ساکِت و آرام


حس می کنم گاهے کمے گنگم ، گاهے کَمے گیجم


حِس مےکُنم از روزهاے پیش قَدرے بیشتَر این روزها را دوست دارَم


گاهے - از تو چِه پنهان -


با سنگها آواز میخوانَم و قدر بَعضے لَحظه ها را خوب میدانَم


این روزها گاهے از روز و ماه و سال، از تَقویم بے خَبر هَستم


حِس مےکنم گاهے کَمے کَمتر ،گاهے شَدیدا بیشتر هَستم حَتے اگر


مےشُد بگویَم این روزها گاهے


خدا را هم یک جور دیگر مےپرستم !

http://8pic.ir/"> src="http://8pic.ir/images/06716525246386612968.jpg" border="0" alt="آپلود عکس" title="آپلود عکس" />


♥ بیستم آبان 1392 ساعت 11:22 قبل از ظهر توسط مهدي - کیمیا

کمی فقط کمی

آنقدر دوستت دارم

که هر چه بخواهی همان را بخواهم

اگر  شاد بروی  شادم

اگر بمانی شادتر

تو را شاد تر می خواهم

با من یا بی من

بی من اما

شادتر اگر باشی

کمی فقط کمی 

ناشادم

و این همان عشق است

عشق همین تفاوت است

همین تفاوت که به مویی بسته است

و چه بهتر که به موی تو بسته باشد

خواستن تو تنها یک مرز دارد

و آن نخواستن توست

و فقط یک مرز دیگر

و آن آزادی توست

تو را آزاد می خواهم


شبت بهشت کیمیای مهدی

♥ نهم آبان 1392 ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

رسم پاییز

. یکی گفت: رسم پاییز فقط گرفتنه.


من میگم پاییز بخشنده است. خاطره می بخشه.
 



یکی گفت: پاییز غمگینه. من میگم با شکوهه.


بعضی از غم ها با شکوه اند. بیشتر شبیه شادی های عمیق اند.


از اونایی که آدمو به فکر فرو می برند. 


از اونایی که سرتو بالا میارن تا به آسمون نگاه کنی و


لبخند بزنی و حس کنی به خدا نزدیک تری.


پاییز با شکوهه چون میشه توش سر به هوا قدم زد

1تقدیم به کیمیام 


♥ هشتم آبان 1392 ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

بگذار هر کسی هر چه دوست دارد بگوید
من از تمام خوبی های دنیا فقط و فقط تو را میخواهم..!!
گر چه نه اسمت کنار اسم من..!
نه سقفت هم سقف من..!
نه دستت در دست من است..!
مهم نیست فاصله ها..
ایمان دارم روزی دست من، همدست عاشقانه های تو میشود

.

♥ دوم آبان 1392 ساعت 10:16 قبل از ظهر توسط مهدي - کیمیا

من خرابت شده و

همه آباد نشینان

ز خرابی ترسند...

من خرابت شده و

دم  به دم آباد ترم!

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


♥ سی ام مهر 1392 ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

تو را عاشقانه میخواهم

تویی که

بعد از هرباران،بعداز هر زخم ،قبل از هراتفاق ،بعد از هر حادثه

مرحم دلم میشوی


♥ بیست و ششم مهر 1392 ساعت 9:19 قبل از ظهر توسط مهدي - کیمیا

okokokokkoko 002.jpg

♥ هشتم مهر 1392 ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا


♥ پنجم مهر 1392 ساعت 8:12 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

 

okokokokkoko 004.jpg


♥ سی و یکم شهریور 1392 ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

یه تصویر از تو و دریا همه دارو ندارم شد

یه حسرت از همون چیزی که میخوامو ندارم شد

یه تصویر از تو و دریا پر از موج کرده روزامو

تو طوفانت برام دنیاست

ببین شور تماشا مو

یه وقتا رنگ چشماتو نمی بینم

آخه دریا کناربرق چشماته نمیشه فرقشون پیدا

یه قاب از حرم این دستات میسازم تا که این تصویر

یه تکه از وجودم شه

مثه قسمت مثه تقدیر

♫♫♫

میمونم خیره رو عکست برام زندست پر از غوغا

چه لبریزم من از یادت تورو دارم تو این دستا

نگاهم خنده هام بغضم همه بوی تورو داره

چقدقصه چه قد حرمت از این تصویر سرشاره

بزار اشکام بشن آیینه بشینن روبروی تو

تلاقی شون باهم نابه میسازن بی نهایت رو

حقیقت داره این دوری تو رفتی نیستی تو خونه

ولی فکرت غم عشقه شده مهمون و میمونه

یه تصویر از تو و دریا

 

 

تقدیم به کیمیام


♥ بیستم شهریور 1392 ساعت 12:29 بعد از ظهر توسط مهدي - کیمیا